حرف آخر…

دخترخاله ام از شیراز زنگ زده، بعد از کلللی وقت، می گه دیشب خوابت رو دیدم.
می گم خیره انشالله…
می گه: «انشالله… خواب می دیدم گریه می کنی. بهت گفتم چی شده؟ چیزی نگفتی.. گفتم بگو… حداقل بگو بدونم مشکلت چیه؟
گفتی باید جای من باشی تا بدونی چرا گریه می کنم.
بهت گفتم پا شو برو سوئد پیش امین.»
بغضم رو قورت دادم و گفتم: «خیره…»
گفت: «آره، تعبیر خواب گریه خوبه…»
نگفتم که این دو هفته اخیر هر روز حداقل یک بار گریه کردم، نگفتم که سی هزار بار به رفتن پیش امین فکر کردم… نگفتم که سقف آسمون این دو هفته برام چقدر کوتاه شده.
داییم می گفت هر وقت دلم می گیره می رم سراغ آهنگ های هایده… برای من اما، فرار از ناراحتی فقط یعنی پناه بردن به دنیای رویا. وقتی خواب هام بد می شن، فیلم های هری پاتر رو می بینم. یه جورایی جبران می کنه…
پی نوشت: تا چند روز دیگه این وبلاگ برای همیشه بسته خواهد شد. دوستی می گفت اشتباه کردی اسم «ترنج» رو انتخاب کردی، «رنج»ش عذابت می ده. حالا می خوام ترنج بودن رو تموم کنم. نمی دونم! شاید یه جای دیگه با اسم دیگه ای شروع به نوشتن کنم. این وبلاگ یکی دوتا خواننده بیشتر نداره، همین دوستان رو بر می دارم و به جای دیگری می رم. بدون اسم ترنج. شاید برای ساختن یه دنیای جدید.